خرید بک لینک
۱.خوشحال نیستم :: ده روز مهر گردون ده روز مهر گردون درباره بلاگ امید هیچ معجزی ز مرده نیست،زنده باش بایگانی آخرین مطالب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد پورحسین تاريخ: سه شنبه 31 خرداد 1401 ساعت: 12:36

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: باربد پورحسین تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 0:41

نمیدونم بگم از برکت این قطعی نت یا چی،ولی این چند روزه چراغ یه وبلاگایی روشن شد و کسایی پست گذاشتن که ساااااال ها بود خاموش بودن.با تموم ناراحتیام از این بابت خوشحالم:) یعنی قشنگ اهالی وبلاگستان،مثل ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد پورحسین تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 12:36

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم راحت جان طلبم و از پی جانان بروم گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب من به بوی سر آن زلف پریشان بروم دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد پورحسین تاريخ: دوشنبه 8 بهمن 1397 ساعت: 10:23

می دونی...یادمه قبلا روزایی بود که تنهایی اندازه ی چندنفر غمگین بودم،له و خراب...بینوا و درمونده ای که دستش به هیچ جا بند نبود...یادمه شبایی بود که تو دلم رخت میشستن و اونقد کلمو تو بالشت فشار میدادم و خفه تو بالشت گریه می کردم و پتو رو می کشیدم رو سرم،و اونقد تو اون حالت می موندم تا از بی اکسیژنی اون زیر به حال مرگ می افتادم و بعد یکم لای پتو رو باز می کردم تا هوا بیاد و و بخوره به صورت خیس از اشک و عرقم...یادمه یه شبایی بود که اونقد حالم خراب بود،اونقد پوچ و خالی بودم...اونقد تهی بودم که حتی نمی تونستم ببینم پنج قدم جلو ترم چی به چیه...ولی امسال،امسال حداقل یه چیزی،یه چیزی که بسم نیس...حقم این نیست...دوستش ندارم...اونقدر که حتی نیومدم از رسیدن بهش بنویسم تو دستمه...نمی خوامش...نِ می خواااا مِش...حقم بیشتر از این...خیلی بیشتر...می خوام یه بار دیگه برم تو رینگ...ولی این بار بجنگم...زودی پا پس نکشم...هیههه....سخت تر از سخت رو باید انجام بدم...ولی می دونم که می تونم...بازی آخر این بازی... . بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر/بار دگر روزگار چون شکر آیدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد پورحسین تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 12:53

نشستم و زوووور میزنم که آیین نامه لعنتی رو بخونم،فردا برم بدم راحت شم از دستش...اگه بشه که این بار قبول شم(سری پیش ٦ تا غلط داشتم)میمونه افسرم که احتمالا پنجشنبه بشه...روز قبلشم جلسه تموینی می گیرم با اون خانوم چاقه...یعنی ادم ١٠ بار بره کنکور بده ولی آیین نامه نده-_-

اسکار مزخرف ترین و نچسب ترین کتابی که باید امتحان میدادم میرسه بهش...حتی از امادگی دفاعی سوم راهنمایی و جغرافی سال دوم دبیریتانم گند ترu200d♀️

برچسب: نویسنده: باربد پورحسین تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 12:53

می گذره و باز روزایی میاد که هممون خوشحالیم.

برچسب: دائما,یکسان,نباشد,دوران, نویسنده: باربد پورحسین تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 1:33

زهر بودم امشب...آگاهانه آگاهانه...مار بودم...خزیدم...نیش زدم...درد پاشیدم...حال گرفتم...تلخ بودم،تلخ بودم تلخ بودم...آخ از وقتایی که عصبانیم...کاش سلام میکردم بهش...جدی...کاش زود قضاوت نمی کردم...کاش دلشُ نمی شکوندم...در هر صورت...غم دار شد دل خودمم...اومدم نشستم قلپ قلپ قهوه ی تلخ و بدمزمو خوردم...ابی گوش کردم...حتی دو سه تا گوله اشک چکید از چشمم...ولی بدجنس شده بودم امشب...تو دلم هی گفتم دلم نسوادامه مطلب

برچسب: تنها,کنترک,خراب,مبتلا, نویسنده: باربد پورحسین تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 4:50

آخ قلبم تیر میکشه از دستتون... :: بِــرِیــــو بِــرِیــــو من راهــىِ تـــوأم اى مقصــد درسـت :) صد بار اگرافتادم از پا ننشستمصد شب غم آمد ولی من نشکستممن در پى شهر تو صدبار دویدم"تو" جایزه ای شد که جهان داد به دستم بایگانی آخرین مطالب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد پورحسین تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:36

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: باربد پورحسین تاريخ: يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:56

+ به قولِ بابا،سگ زرد برادر شغال...

برچسب: نویسنده: باربد پورحسین تاريخ: يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:56

+ طرحی که زدم....که نه قراره کسی بش نمره بده...نه قراره ببینش حتی....شاید گم و گور شه...شاید حواسم نباشه و روی میز بمونه و لیوان قهومو بذارم روش...شایدم بین یه کتاب یا دفتری یا توی یه جعبه ای چیزی بمونه و سی چهل سال بعد یهو پیداش کنم و یادم بیاد اون ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد پورحسین تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:22

لجباز و غد و بازم خیلی خیلی لجبازم،یعنی خیلی...واقعا خیلی :/شایدم لجبازی نیست خریته...همه که میگن خریته ولی من به همه چیکار دارم؟کی کار داشتم که بار دومم باشه؟مهم اینه که من خریتی نمیبینم.شایدم... ببین خورد و خاکشیرما...صفرِ صفر شدم...لِهِه لهههم...تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد پورحسین تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:22

ارغوان شاخه ی هم خون جدا مانده ی من آسمان تو چه رنگ ست امروز ؟ آفتابی ست هوا ٬ یا گرفته ست هنوز ؟ من درین گوشه که از دنیا بیرون ست ٬ آسمانی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه میبینم دیوار است آه این سخت سیاه آنچنان نزدیک ست که چو بر می کشم از سیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد پورحسین تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:22

اشباع....کلمشو پیدا کردم....اونقد کاویدم که فهمیدم،خستگى نیست،دل مردگی هم نیست،افسردگی هم نیست....ببین من اشباع شدم...از وضعم اشباع شدم،لبریز لبریز از این روزام.....واستا،روزا؟ نه،"روز" درستشه، روز ....خستم از این *روز کشداری که تموم نمیشه...ولی تمومادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد پورحسین تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:22

صفحه بندی