۱.خوشحال نیستم
-
تاریخ: 1401/3/31 ساعت: 12:36
۱.خوشحال نیستم :: ده روز مهر گردون ده روز مهر گردون درباره بلاگ امید هیچ معجزی ز مرده نیست،زنده باش بایگانی آخرین مطالب Adblock test (Why?)
برای تو
-
تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 0:41
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
بگیم از برکت یا چی؟
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 12:36
نمیدونم بگم از برکت این قطعی نت یا چی،ولی این چند روزه چراغ یه وبلاگایی روشن شد و کسایی پست گذاشتن که ساااااال ها بود خاموش بودن.با تموم ناراحتیام از این بابت خوشحالم:) یعنی قشنگ اهالی وبلاگستان،مثل
نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی/تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 10:23
خرم آن روز کز این منزل ویران بروم راحت جان طلبم و از پی جانان بروم گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب من به بوی سر آن زلف پریشان بروم دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سلیمان برو
بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر...
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 12:53
می دونی...یادمه قبلا روزایی بود که تنهایی اندازه ی چندنفر غمگین بودم،له و خراب...بینوا و درمونده ای که دستش به هیچ جا بند نبود...یادمه شبایی بود که تو دلم رخت میشستن و اونقد کلمو تو بالشت فشار میدادم و خفه تو بالشت گریه می کردم و پتو رو می کشیدم رو سرم،و اونقد تو اون حالت می موندم تا از بی اکسیژنی ا...
پوووف تموم شو لعنتی ترینننن
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 12:53
نشستم و زوووور میزنم که آیین نامه لعنتی رو بخونم،فردا برم بدم راحت شم از دستش...اگه بشه که این بار قبول شم(سری پیش ٦ تا غلط داشتم)میمونه افسرم که احتمالا پنجشنبه بشه...روز قبلشم جلسه تموینی می گیرم با اون خانوم چاقه...یعنی ادم ١٠ بار بره کنکور بده ولی آیین نامه نده-_- اسکار مزخرف ترین و نچسب ترین کت...
دائما یکسان نباشد حال دوران...
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 1:33
می گذره و باز روزایی میاد که هممون خوشحالیم.
تنها مرا رها کن/ترک من خراب شب گرد مبتلا کن
-
تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 4:50
زهر بودم امشب...آگاهانه آگاهانه...مار بودم...خزیدم...نیش زدم...درد پاشیدم...حال گرفتم...تلخ بودم،تلخ بودم تلخ بودم...آخ از وقتایی که عصبانیم...کاش سلام میکردم بهش...جدی...کاش زود قضاوت نمی کردم...کاش دلشُ نمی شکوندم...در هر صورت...غم دار شد دل خودمم...اومدم نشستم قلپ قلپ قهوه ی تلخ و بدمزمو خوردم......
آخ قلبم تیر میکشه از دستتون...
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 4:36
آخ قلبم تیر میکشه از دستتون... :: بِــرِیــــو بِــرِیــــو من راهــىِ تـــوأم اى مقصــد درسـت :) صد بار اگرافتادم از پا ننشستمصد شب غم آمد ولی من نشکستممن در پى شهر تو صدبار دویدم"تو" جایزه ای شد که جهان داد به دستم بایگانی آخرین مطالب
مواظبم باششش
-
تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 4:56
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
من سگ زرد رو ترجیح میدم ولی:/
-
تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 4:56
+ به قولِ بابا،سگ زرد برادر شغال...
بی خواب
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 5:22
+ طرحی که زدم....که نه قراره کسی بش نمره بده...نه قراره ببینش حتی....شاید گم و گور شه...شاید حواسم نباشه و روی میز بمونه و لیوان قهومو بذارم روش...شایدم بین یه کتاب یا دفتری یا توی یه جعبه ای چیزی بمونه و سی چهل سال بعد یهو پیداش کنم و یادم بیاد اون
حتی خوشبختی رو هم بهم نصفه نیمه دادی
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 5:22
لجباز و غد و بازم خیلی خیلی لجبازم،یعنی خیلی...واقعا خیلی :/شایدم لجبازی نیست خریته...همه که میگن خریته ولی من به همه چیکار دارم؟کی کار داشتم که بار دومم باشه؟مهم اینه که من خریتی نمیبینم.شایدم... ببین خورد و خاکشیرما...صفرِ صفر شدم...لِهِه لهههم...ت
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 5:22
ارغوان شاخه ی هم خون جدا مانده ی من آسمان تو چه رنگ ست امروز ؟ آفتابی ست هوا ٬ یا گرفته ست هنوز ؟ من درین گوشه که از دنیا بیرون ست ٬ آسمانی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه میبینم دیوار است آه این سخت سیاه آنچنان نزدیک ست که چو بر می کشم از سی
و همه چی از اون کلاس یکشنبه شروع شد
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 5:22
اشباع....کلمشو پیدا کردم....اونقد کاویدم که فهمیدم،خستگى نیست،دل مردگی هم نیست،افسردگی هم نیست....ببین من اشباع شدم...از وضعم اشباع شدم،لبریز لبریز از این روزام.....واستا،روزا؟ نه،"روز" درستشه، روز ....خستم از این *روز کشداری که تموم نمیشه...ولی تموم
بیاین پا منبرم بتون حسِ زندگی تزریق کنیم:))
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 5:22
بهار...بهار جادویی...آخ که چه سبزن این روزا،عجب بهشتی میشه صبا،زود پاشین برین بدووین،برین قدم بزنین،ترجیحاً ٦-٧ صُپ...اون موقع ای که شهر هنوز خیلیش تو خوابه و کم کمک داره بیدار میشه واسه شروع روز...برین تو پاراکا،برین تو کوچه پس کوچه های خلوت درخت دا
و آن دم که کلاس جبرانى عصمتِ خوابِ جمعه مان را مى درد :|
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 5:22
+ بی مروتاااا...جمعه ها از ٧ صُب کلاس جبرانی لامصبتونو نذارین که جسد آدم این موقع برسه خونه...نه خوابش ببره نه بتونه بیدار باشه...مجبور شه با چشمای باز بخزه زیر پتووو و تا شب که کاملا لو باتری شه مثه شبح تو خونه اینور اونور بره:/
برای دخترک خنده رویِ گیر افتاده در طوفان
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 5:22
+ دوست دارم بدونم که تو اون رگا جای خون چیه که تو مرگ نداری دختر...که پونصد بار میوفتی،پونصد و یه بار دستتُ میذاری رو زانوهاتو یا علی میگی باز بلند میشی...که به هیچ جات نیست کی چی میگه و چی نسخه میپیچه برات...من عاشقتم که تو اینقد قوی ای...که فقط نگا
عشق را ااای کااااش زبان سـخـن بـــود....
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 5:22
هزار آفتاب خندان در خَرامِ توست هزار ستارهی گریان در تمنای من عشق را ای کاش زبان سخن بود... . . . . . + 9.2.96
چهارشنبه های ژله ایِ مرگ دار
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 5:22
+ .... ماییم و بی خوابی های ممتد و خوابالودگی با بوی ترس...این جا جاییست که زمین آرام نمی گیرد./ بامداد . چهارشنبه . اردیبهشت . نود و شش.