خرید بک لینک

+ طرحی که زدم....که نه قراره کسی بش نمره بده...نه قراره ببینش حتی....شاید گم و گور شه...شاید حواسم نباشه و روی میز بمونه و لیوان قهومو بذارم روش...شایدم بین یه کتاب یا دفتری یا توی یه جعبه ای چیزی بمونه و سی چهل سال بعد یهو پیداش کنم و یادم بیاد اون شب بیست و پنج فروردینی رو که نصفه شبش که بدخواب شده بودم،پاشدم طی یک حرکت انتحاری اینو از روی ویلری که حتی شاید واقعا هیچ وختم دستم بش نخوره خیلی عشقی طور کشیدم....شاید نشونش بدم به بچم و براش تعریف کنم که یه زمان دوری بود که مامانت یه گوشه ی ذهنش بود که دندونپزشک بشه بچه ولی خپ،فقط از اون گوشه ی ذهن این سیاه مشق موند و خاطره ذوق بعد از کامل شدنش :)

+ فعلا که روی پاتختی مونده از دیشب.

+ امیدوارم پیگیر علاقه هاش باشه :)

برچسب: نویسنده: باربد پورحسین تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:22

صفحه بندی